الشيخ رسول جعفريان

328

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

نسبت به توحيد كرده و اظهار مىكردند كه آن را نمىشناسند بلكه مدعى آن شدند كه چنين توحيدى را حتى مسيح عليه السلام نيز مطرح نكرده است : « مهترا نشان به راه افتادند و گفتند : برويد و بر پرسش خدايان خويش پايدارى ورزيد كه اين است چيزى كه از شما خواسته شده ؛ ما در اين آخرين آيين ، چنين سخنى نشنيده‌ايم و اين جز دروغ هيچ نيست « 1 » . » اعتراض مشركين به نو مسلمانان اين بود كه : آيا دين پدرانتان را رها مىكنيد و به دين « جديد » مىگرويد ؟ « 2 » ابوجهل در جنگ بدر مىگفت : خدايا آيين ما ، آيينى « قديمى » و آيين محمد صلى الله عليه و آله و سلم ، آيينى « جديد » است ، هر كدام را كه دوست دارى يارى كن . « 3 » خداوند در برابر سخن مشركان كه مىگفتند : نظير سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در آيين مسيح نيز نشنيده‌اند ، فرمود : « بگو : من از ميان ديگر پيامبران بدعتى تازه نيستم . » « 4 » كوشش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى اثبات حنيفى بودن خود مىتوانست چاره‌اى براى اين مشكل باشد . اسلام مىبايست براى چندى در اين منطقه مقاومت مىكرد تا پس از مدتى ، براى مردم طبيعى شود . همچنين اسلام براى رفع اين مشكل ، اصرار بر ريشه‌هاى تاريخى قوى خود داشته و با پيوند زدن خود با انبياى گذشته ، توحيد را به عنوان جريان اصولى تاريخ زندگى فكرى انسان شناساند . 2 - ترس از دست دادن سرورى عرب : قريش به‌طور طبيعى ، به دليل تسلط بر مكه و تجارت منطقه ، سرورى عرب را به دست آورده بود . آنان با ناميدن خود به عنوان « اهل حُمْس » و تشدد در دين ، خود را حافظ نظام دينى جاهلى مىدانستند . پذيرش اسلام از سوى آنان سبب مىشد تا دست كم براى مدتى ، تا آن زمان كه بتوانند به كمك اسلام و تسلط مجدد خود را به دست آورند - و تازه آيندهء چنين امرى در آن زمان نامعلوم بود - سرورى خويش را از دست بدهند . آنان با پذيرش دين جديد ، نه تنها سرورى خويش را از دست مىدادند بلكه خود را رودرروى قبايل ديگر كه به احتمال در انديشهء رقابت با قريش نيز بودند قرار مىدادند . آنان به ابوطالب گفتند : « محمد را به ما سپار تا او را بكشيم مبادا دين ما را تغيير دهد و ما را به جنگ با عرب روبرو كند « 5 » . » آنان به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىگفتند : « بد يمن‌تر از چون تويى براى قومش در ميان عرب نديديم ؛ تو جماعت ما را متفرق كرده ، امور ما را در هم ريخته ، از دين ما عيب جويى كرده و ما را در ميان عرب مفتضح كرده‌اى به

--> ( 1 ) . ص ، 7 - 6 ؛ انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 231 ( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 5 ص 2 ؛ طبقات الكبرى ، ج 3 ص 55 ؛ المصنف ، ابن ابى شيبه ، ج 7 ص 332 ( 3 ) . مجمع البيان ، ج 4 ص 531 ( 4 ) . احقاف ، 9 ( 5 ) . نثرالدر ، ج 1 ص 398 ( لئلا يغيّر ديننا و يعرضنا لقتال العرب )